ابو القاسم پاينده

19

نهج الفصاحة ( مجموعه كلمات قصار حضرت رسول ص )

جمال است يعنى فصاحت بيان جمال جانست وجستجوى راز فصاحت چون جستجوى راز جمال بحثي بيحاصل است . به پندار من فصاحت نه در كلمه است نه در معنى ، بلكه در ضمير گوينده است وقوّت بيان از قدرت جان مىآيد واين گويندهء فصاحت شعار است كه چون حفّار معدن الماس از خفاياى ضمير خويش آن معاني باريك را كه به روزگاران از تجربه‌ها وحادثه‌ها وموهبت‌ها تكوين شده كشف ميكند ودر كپسول كلمات ميريزد ، جان سخن همين است وهمهء آن فرض‌ها كه پيشاهنگان فن در بارهء فصاحت ووسايل آن كرده‌اند گفتگو از توابع ونتايج است واز صميم مطلب ، كمتر سخن كرده‌اند يا نكرده‌اند : وَعَلَّمَكَ ما لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ . فصاحت محمّدى فصاحت موهوب بود نه مصنوع . آن جان نيرومند كه نور افكن تاريخ بود با آن اقتدار عجيب بر احاطهء معاني كه خدايش داده بود ، يا آن تسلط خارق العادة كه بر لهجات عرب ، خاصّه لهجهء مهذب وكامل قريش داشت با آن قوت عزيمت واستقامت طبع كه با حوادث سهمگين تحدى ميكرد با آن صفاى خاطر كه چون آسمان بلند ما فوق حوادث بود وغبار كدورت آسان نميگرفت ، بحق در سايهء قرآن ، بمرحله‌اى مادون آن بىمنازع بر اورنگ فصاحت عرب تكيه زده بود . براستى كه خدايش براي ابلاغ رسالت نكو پرورانيده بود وبراي وصول بدان أوج كمال كه خلوتگه راز است ، همه رنجهاى گونه گون حيات را از مرارت يتيمى وحرمان محبت مادر وگزش فقر وداغ فرزند وهول دائم خطر وحيرت نابسامانى ومحنت غربت وبدتر از همه انزواى توانفرساى كشنده يعنى بليهء تنهائى در جمع بىخبران پر مدعا چشيده بود واين جان نوراني باريك بين كه از پرواز دادن